|
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم + نوشته شده در 86/12/18 8:45 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد + نوشته شده در 86/12/13 12:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم + نوشته شده در 86/12/05 11:47 AM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه را می بینم دیوار است آه این سقف سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند راه چنان بسته که پرواز نگاه در همین یک قدمی می ماند + نوشته شده در 86/12/01 10:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
پای من پیاده + نوشته شده در 86/11/30 5:24 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
به كسي نمي شود گفت! + نوشته شده در 86/11/30 5:20 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
وبلاگ هم شده مثل چت واسه چی بعضی ها اینقدر بی جنبه هستن چرا دخترا و پسرا نمی تونن با هم یه ارتباط خوب و سالم داشته باشن؟ حتما باید روابطو خراب کرد؟ خب همین می شه که اگر با چهار نفر حرف بزنی همه فکر بد می کنن البته منظورم همه نیستنا ولی بعضی از دخترا و پسرا هستن که فقط جواب جنس مخالفشون رو می دن چراااااا
+ نوشته شده در 86/11/29 6:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
عشق يعني فوتبال پس نذارین آفساید شه کارته قرمز و و زرد هم که اصلا حرفشو نزن با اجازه سوگند + نوشته شده در 86/11/28 9:45 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
دیشب به یک باره برف بارید و صبح ٫انفجار کلاغ ها از شاخه های سپید زمستان در دشت است تا دور دست نگاه دنیایی بی انتها عشق من٫فصل دیگری رسیده است و زیر برف مغرورانه و سخت کوش زندگی ادامه دارد. . .
ناظم حکمت + نوشته شده در 86/11/21 2:16 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
عشق ها مي ميرند. قلبها مي پوسند.
احساس ها له مي شوند و غرور ها مي شکند. چشمها اشک مي ريزند. دست ها از غم هايي مي نويسند که دل هر کس را به درد مي اورد و او را به اه کشيدن وا مي دارد. دستها به سوي اسمان نيلي دراز ميشود و کسي را مي خوانند که اميد دهنده ي نا اميدان است. اينجا هر کس به دنبال خويش است. اين جا هر دلي به دنبال عشقي است و عشق ها مي ميرند و سنگ ها به سوي شيشه ها نشانه گرفته مي شوند وتيرها به سوي اهوان وحشي . و اين غزل ها هستند که با فريادي در دل کوه قلب انسان را مي لرزانند و عشق ها چه زود مي ميرند . ان وقت است که مي گويند : + نوشته شده در 86/11/19 12:31 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
آرزو می کردم دشت سر شار ز سر سبزیه رویاها را من گمان می کردم دوستی همچون سروی سر سبز چهار فصلش همه آراستگی است من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردیه دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها صیقلی از آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند + نوشته شده در 86/11/16 4:56 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
انتخاب روزی معلم و شاگردی در یک مزرعه پر از گل در زیر درختی نشسته بودند. ناگاه شاگرد پرسید:مدتی است که سوالی فکرم را مشغول ساخته است. آیا شما می توانید مرا راهنمایی کنید؟ معلم لبخند زد و گفت:خوشحال خواهم شد اگر بتوانم. شاگرد گفت:چگونه می توانیم شریک روح و زندگی خود را بیابیم؟ آموزگار مدتی فکر کرد و سر انجام گفت:سوال سخت و در عین حال آسانی است. و سپس به مزرعه روبرو اشاره کرد و گفت:همانطور که می بینی در این مزرعه گلهای بسیاری روییده است. شروع به حرکت کن و هرگاه به زیبا ترین گل رسیدی آنرا بکن و برای من بیاور. اما به یاد داشته باش که اجازه نداری به عقب برگردی همچنین تنها می توانی یک گل بکنی. حال برو. شاگرد حرکت کرد و پس از مدتی بازگشت. معلم گفت:تو بازگشتی امه من گلی در دستهایت نمی بینم؟ شاگرد جواب داد:در مسیر حرکتم گلهای زیبای زیادی دیدم اما با خود فکر کردم شاید بهتر و زیباتر از این گل هم باشد پس به رفتن ادامه دادم و آنگاه زمانی رسید که خود را در پایان راه دیدم و چون گفته بودید که نباید به عقب برگردم پس دست خالی بازگشتم. معلم گفت:این همان اتفاقی است که در زندگی واقعی می افتد. گلها آدمهای اطراف ما هستند و گلهای زیبا آنها که بیشتر ما را تحت تاثیر قرار می دهند. و مزرعه گل همان زمان است. برای یافتن شریک زندگیت هرگز مقایسه نکن و امیدوار نباش که کسی بهتر را می یابی این تنها وقت تلف کردن است چرا که زمان به عقب بر نمی گردد. سعی کن شریکت را آنگونه که هست بپذیری + نوشته شده در 86/11/16 4:23 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
کوتاه و قشنگ(۲) + نوشته شده در 86/11/12 2:34 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
کوتاه و قشنگ(۱)
+ نوشته شده در 86/11/11 8:56 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
بمان با من که بی تو آسمان آوار خواهد شد
تمام لحظه هایم از تهی سرشار خواهد شد زلال شعر من٬ای معنی زیبای آرامش نباشی یأس پاییزی من تکرار خواهد شد مرو از فصل خیس چشمانم لحظه ای مگذر بمان با من که بی تو آسمان آوار خواهد شد + نوشته شده در 86/11/11 8:38 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
اگر در چشم من اشکیست به شوق تو همی ریزد اگر در پای من جانی است به شوق تو همی خیزد تو باور میکنی یا نه نمی دانم ولی دانم دمی بی تو دگر زنده نمی مانم + نوشته شده در 86/11/11 8:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
آن شب که دلی بود به می خانه نشستیم آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم + نوشته شده در 86/11/11 7:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
مشکل + نوشته شده در 86/11/09 5:30 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
آن که آمد و دستی به دل ما زد و رفت + نوشته شده در 86/11/09 5:7 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
به چه می اندیشم من ؟ + نوشته شده در 86/11/09 4:57 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد... شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟ + نوشته شده در 86/11/09 4:46 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
عشق معنیش غم غصه خوردن یکدم + نوشته شده در 86/11/09 4:36 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
می شه نضراتونو بگین + نوشته شده در 86/11/08 6:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی زسر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم قیصر امین پور + نوشته شده در 86/11/08 5:19 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت + نوشته شده در 86/11/01 3:12 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |
|
| |||||