تبليغاتX
ღ.•*دریا باش *•.ღ

ღ.•*دریا باش *•.ღ

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب

+ نوشته شده در 86/12/18 8:45 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

+ نوشته شده در 86/12/13 12:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم


ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری


ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود

قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود


ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد

ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم جدا شديد


ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود

دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود


ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم

بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم


ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری

به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری


ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش



ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده

اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده



ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی

لااقل ميومدی پيشم واسه ی خدافظی

+ نوشته شده در 86/12/05 11:47 AM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه را می بینم دیوار است

آه این سقف سیاه آنچنان نزدیک است

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

راه چنان بسته که پرواز نگاه

در همین یک قدمی می ماند

+ نوشته شده در 86/12/01 10:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


پای من پیاده
کوله بارم ولی ، خورجینی از اراده

می گذارم سختی ها را پشت سر
پشتکار را می کنم توشه ی این راه پردردسر

خستگی ها را خواهم کشت با نیزه ی امید
باز زنده خواهم کرد قلب این انسان نا امید

پیش رویم سبزه زار خاطره
دختر ذهنم ، بهار سرخ باکره

جاده ای تا بی نهایت خیس از دعا
می روم – می روم به آشتی با خدا

چشم هایم را می شویم با اشک یاد
عادت می دهم گوش هایم را به موسیقی تند باد

دیگر از عشق نخواهم شکست
گر شکستم ، از پای نخواهم نشست !

افتادن دیگر کار من نیست
این من ِ کهنه دیگر ، مال من نیست

بعد از این بن بست را نمی شناسم
درد را خواهم گفت ، چهره ات را نمی شناسم

بعد از این از مهربانی پروانه ها سر می روم
تبسم می شوم و خانه به خانه – لب به لب می روم

روی جنگل و رود ، نسیم زندگی می کشم
خاکستری ترین شب ذهنم را ، با آبی آسمانی می کشم

گذشتن از جاده های سخت را با جان و دل می خرم
خنده ها را ترانه می کنم و با خود به سرزمین های اندوه و بی دل می برم


***

آری
پای من پیاده
لیک خورشید ذهنم هست سواره
می روم به بلندترین قله ها
با اسب سپید اراده . . .

+ نوشته شده در 86/11/30 5:24 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


به كسي نمي شود گفت!

دلكم اسير گشته،

به خدا نمي توانم؛

به كسي نمي شود گفت

غم دل، دلم فنا كرد

دلم از خودم جدا شد

روح خسته ام رها شد

+ نوشته شده در 86/11/30 5:20 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


وبلاگ هم شده مثل چت

واسه چی بعضی ها اینقدر بی جنبه هستن

چرا دخترا و پسرا نمی تونن با هم یه ارتباط خوب و سالم داشته باشن؟

حتما باید روابطو خراب کرد؟

خب همین می شه که اگر با چهار نفر حرف بزنی همه فکر بد می کنن

البته منظورم همه نیستنا

ولی بعضی از دخترا  و پسرا هستن که فقط جواب جنس مخالفشون رو می دن

چراااااا

 

+ نوشته شده در 86/11/29 6:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


عشق يعني فوتبال
اگه يه نفر وارد غشق دو نفر بشه، آفسايد ميشه
اگه يه نفر به ديگري توهين كنه، خطا ميشه، كارت زرد ميگيره
اگه يه نفر به ديگري خيانت كنه، كارت قرمز ميگيره، بايد از بازي بره بيرون
دو نيمه هم داره: يك نيمه پسره، يك نيمه دختره

پس نذارین آفساید شه

کارته قرمز و و زرد هم که اصلا حرفشو نزن

                                              با اجازه سوگند

+ نوشته شده در 86/11/28 9:45 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


دیشب به یک باره برف بارید

و صبح ٫انفجار کلاغ ها از شاخه های سپید

زمستان در دشت است تا دور دست نگاه

دنیایی بی انتها

عشق من٫فصل دیگری رسیده است

و زیر برف

مغرورانه و سخت کوش

زندگی ادامه دارد. . .

 

                     ناظم حکمت

+ نوشته شده در 86/11/21 2:16 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


عشق ها مي ميرند. قلبها مي پوسند.

 احساس ها له مي شوند و غرور ها مي شکند.

 چشمها اشک مي ريزند.

 دست ها از غم هايي مي نويسند

که دل هر کس را به درد مي اورد

 و او را به اه کشيدن وا مي دارد.

دستها به سوي اسمان نيلي دراز ميشود

 و کسي را مي خوانند که اميد دهنده ي نا اميدان است.

 اينجا هر کس به دنبال خويش است.

 اين جا هر دلي به دنبال عشقي است

 و عشق ها مي ميرند

 و سنگ ها به سوي شيشه ها نشانه گرفته مي شوند

وتيرها به سوي اهوان وحشي .

 و اين غزل ها هستند که با فريادي در دل کوه قلب انسان را مي لرزانند

و عشق ها چه زود مي ميرند .

ان وقت است که مي گويند :

کبوتر کشته را پراندن رسم نيست!

+ نوشته شده در 86/11/19 12:31 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


آرزو می کردم دشت سر شار ز سر سبزیه رویاها را

من گمان می کردم دوستی همچون سروی سر سبز

چهار فصلش همه آراستگی است

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردیه دی

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست

قلبها صیقلی از آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند

+ نوشته شده در 86/11/16 4:56 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


       

                                                                                                                                     

انتخاب

روزی معلم و شاگردی در یک مزرعه پر از گل در زیر درختی نشسته بودند.

ناگاه شاگرد پرسید:مدتی است که سوالی فکرم را مشغول ساخته است.

آیا شما می توانید مرا راهنمایی کنید؟

معلم لبخند زد و گفت:خوشحال خواهم شد اگر بتوانم.

شاگرد گفت:چگونه می توانیم شریک روح و زندگی خود را بیابیم؟

آموزگار مدتی فکر کرد و سر انجام گفت:سوال سخت و در عین حال آسانی است.

و سپس به مزرعه روبرو اشاره کرد و گفت:همانطور که می بینی در این مزرعه

 گلهای بسیاری روییده است.

شروع به حرکت کن و هرگاه به زیبا ترین گل رسیدی آنرا بکن و برای من بیاور.

اما به یاد داشته باش که اجازه نداری به عقب برگردی همچنین تنها می توانی یک گل بکنی.

حال برو.

شاگرد حرکت کرد و پس از مدتی بازگشت.

معلم گفت:تو بازگشتی امه من گلی در دستهایت نمی بینم؟

شاگرد جواب داد:در مسیر حرکتم گلهای زیبای زیادی دیدم اما با خود فکر کردم شاید بهتر و زیباتر از این گل هم باشد پس به رفتن ادامه دادم و آنگاه زمانی رسید که خود را در پایان راه دیدم و چون گفته بودید که نباید به عقب برگردم پس دست خالی بازگشتم.

معلم گفت:این همان اتفاقی است که در زندگی واقعی می افتد.

گلها آدمهای اطراف ما هستند و گلهای زیبا آنها که بیشتر ما را تحت تاثیر قرار می دهند.

و مزرعه گل همان زمان است.

برای یافتن شریک زندگیت هرگز مقایسه نکن و امیدوار نباش که کسی بهتر را می یابی این تنها وقت تلف کردن است

چرا که زمان به عقب بر نمی گردد.

سعی کن شریکت را آنگونه که هست بپذیری

+ نوشته شده در 86/11/16 4:23 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


کوتاه و قشنگ(۲)
ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/11/12 2:34 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


کوتاه و قشنگ(۱)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/11/11 8:56 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


بمان با من که بی تو آسمان آوار خواهد شد

تمام لحظه هایم از تهی سرشار خواهد شد

زلال شعر من٬ای معنی زیبای آرامش

نباشی یأس پاییزی من تکرار خواهد شد

مرو از فصل خیس چشمانم لحظه ای مگذر

بمان با من که بی تو آسمان آوار خواهد شد

+ نوشته شده در 86/11/11 8:38 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


اگر در چشم من اشکیست

به شوق تو همی ریزد

اگر در پای من جانی است

به شوق تو همی خیزد

تو باور میکنی یا نه   نمی دانم

ولی دانم   دمی بی تو دگر زنده نمی مانم

+ نوشته شده در 86/11/11 8:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


آن شب که دلی بود به می خانه نشستیم

آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

+ نوشته شده در 86/11/11 7:50 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


             مشکل 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/11/09 5:30 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


آن که آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت
گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود و به تنگام قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

+ نوشته شده در 86/11/09 5:7 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


به چه می اندیشم من ؟

زیر بی برگ ترین فصل درخت

و چه می گویم با خود

که به هوش است درخت ؟

وچه رازی است در این حس سکوت

و در این خلوت آرام زمین

که مه آلوده شده آبی طاق فلک

چه کسی نیست که باید باشد ؟؟؟؟

تا زمین سبز شود

و زمان روح بهاری گیرد

و دلم از تب سرخی سیب

آتش وادی ایمن گردد . . . .

و تو اما همه را میدانی . . . . .

+ نوشته شده در 86/11/09 4:57 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...

چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...

شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...

باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد.

 شيشه ي پنجره را زود شكست.

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست،

 عابري خنده كنان مي آمد...

 تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...

 اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از

شيشه ي پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما،

هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

+ نوشته شده در 86/11/09 4:46 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


عشق معنیش غم غصه خوردن یکدم
دیگه عاشق نمی شم که بمیرم از غم
گریه هام تموم نمیشه وقتی نیستی تو همیشه
وقتی من برات می خونم گوش بدی یه بار چی میشه
اگه من یه روز نمیرم با نگاه تو می میرم
واسه تو فرقی نداره بمیرم یا که نمیرم
سا لهاست تو رو ندیدم رو لبات خنده ندیدم
اگه با کسی نبودی چرا من تو رو ندیدم
تو می خوای تنهام بزاری تو غرورم پا بزاری
ولی من دستتو خوندم می دونم دوستم نداری
درد وغم یه روز تمومه همه رو خدا می دونه
توی که تنها میمونی زندگی برات حرومه
عشق معنیش غم غصه خوردن یکدم
دیگه عاشق نمی شم که بمیرم از غم
دیگه عاشق نمی شم که بمیرم از غم
دیگه عاشق نمی شم که بمیرم از غم

+ نوشته شده در 86/11/09 4:36 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


می شه نضراتونو بگین

+ نوشته شده در 86/11/08 6:1 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگتر از سنگ صبورم

 

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه از کوه دماوند غرورم

 

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی زسر موی تو دورم

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

 

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

                                                                 قیصر امین پور   

 

 

+ نوشته شده در 86/11/08 5:19 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت

 

 ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

 

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

 

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

+ نوشته شده در 86/11/01 3:12 PM توسط ღ ஜ •*•مهسا.•*• ஜ ღ |


X

دریا باش,که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد,سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی


Home
Email
Night Skin

Archives

اسفند 1386

بهمن 1386




Links

reza
imported 85
sogand
shaghayegh
peyman
عشق....
bahar
download themes nokia
پروانه عاشق
juno
خانوم کوچولو
عادل
ownskin
کدهای جاوا اسکریپت
۩۞۩ بزرگترين و به روز ترين وبسايت كليپ موبايل صوتي و تصويري پارسي زبان ۩۞۩
ღ.•*زندگی زیباست *•.ღ
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:



onLoad and onUnload Example

*
*
*
*
*
*
*

افراد آنلاين: نفر